تبليغاتX
فراتر از یک آرزوی کهنه...
تکه برگ هایی از ذهن یک سمپادیه کرجی
the sound of the crying flowers filled up my head...crying for water and love

+ نوشته شده در  87/02/22ساعت 9:48  توسط M.M.H | 
وقتی بر می گردی می بینیکه هر چی پشت سرته حماقته...کم کم تو فکر می ری... کجاش اشتباه بود؟ من یا کسی دیگه؟ خدا نمی خواد؟ من نمی خوام؟

و توی سکوت و ابهت پژواک لحظه های زندگیت فرو می ری... پشیمونی...

+ نوشته شده در  87/02/07ساعت 23:22  توسط M.M.H | 
بچسپ یه کلاهت تا باد اونو همراه خودت نبرده!!!!!!!!!!!!!!!

زندگی همراه به صدای کلیدهای پیانو به جریان در می آد....

و وقتی می آی همراه این ریتم خودتو حرکت بدی می بینی اون آهنگ تموم شده و یک آهنگ جدید شروع شده...

باید خودتو وقف بدی و نذاری با عوض شدن آهنگ عقب بمونی از این ریتم...

خودتی تو زندگی و خدات!! از کسی دیگه انتظار نداشته باش کاراتو برات رابندازه(حتی bf و gf !!!!)

خوش باشید!!

کنکوری ها همه قبولشن!

نهایی ها همه ۲۰ بشن!!
نامزدا همه ازدواج کنن!!
عاشقا همه به هم برسن!!

مخلللللللللللللللللللصیم!!!!!!!!!!

مووووووووووووووووووزی!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  87/02/01ساعت 14:26  توسط M.M.H | 
فردا که میاد قلبمو از نوع می سازم...دوست دارم قلبمو دوست داشته باشی...دوست دارم خودمو

نبینی...فقط قلبمو ببینی...و قلبمو یه آینه ببینی...ولی...مثل این که نباید منو اصلا ببینی...مثل

اینکه من باید پنهان بمونم...زیر خاطراتت...یه جای دور و دست نیافتنی...وقتی به یاد سرنوشتم می

افتم...دلم می خواد داد بزنم...و می زنم!!اما صدامو نمی شنوی...ای کاش می تونستم  روی این

صفحه فریادمو زنده کنم تا شاید کسی بشنوه...ای کاش می تونستم فریادمو از گلوم خارج کنم...

ولی یه دست نامرئی اونو تو گلوم نگه می داره...یه دست نامرئی و داغ...و همینجور که فریادو پایین

تر و پایینتر می بره از درون منو به خاکستر تبدیل می کنه...تا فریاد به قلبم می رسه و اون جا فریادم

رها می شه...و خاکستر درون به پرواز در می آد و فقط خاکسترم باقی می ماند...یه خاطره ی پوچ

و سیاه...و شاید...شاید این خاکسترم یه جایی بیفته که اونو ببینی...شاید خاکسترم یه جایی

بیفته که اونو بتونی لمس کنی...و ببویی و به یاد بسپاری...شاید هم همین کافیه...

+ نوشته شده در  87/01/18ساعت 21:26  توسط M.M.H | 
از درون پنجره به بیرون می نگرم...به حال و هوای تازه...چهارچوب دنیا به همین پنجره خلاصه شده...آبی آسمان آبی تر از همیشه...لبخندی به پهنای آسمان بر چهره ی خورشید نقش بسته...گل های رنگین در آسمان طاقی به هفت رنگ زده اند و بر زمین نعمات الهی بر سفره ای به گرد هم آمده اند...همه چیز مهیّاست تا مادر طبیعت دگر باری آبستن گردد...و طفل نو رسیده ی او سال نو نام دارد...عید خبر آمدن طفل را می دهد...دایه ی طفل بهار او را در دست دارد...و همگان از آمدن طفل خوشخالند...دعا می کنند که طفل سالم باشد و سالم بماند...پریان در سجده اند...پرندگان در آواز...چهارپایان سز تعظیم فرود می آورند...همای رحمت شهبال هایش را در آسمان به پرواز در می آورد و سایه ی رحمتش رابر سر زمینیان می اندازد...همه چیز مهیّاست تا مادر طبیعت دگر باری آبستن گردد...همه چیز برای آمدن عید مهیّاست...

   سال خوبی برایتان آرزو می کنم...MMH 

+ نوشته شده در  86/12/29ساعت 23:36  توسط M.M.H | 
I will share my freindship with you till the end of the world...till the day that the souls will rip apart...till the day that the sun dies...the day that earth tears apart... I will be there when you fall...and stand beside you when you stand tall... I will wipe your tears and and scare your fears... I will hold on my back...to the end of the track... To the end of the day...untill the day that you will say you dont need me anymore... But even if you...i will be with you from far distance away... From behind the hearts...behind the tears...behind every laughter you may... But remember one thing... Our freindship will be...even from thousands of miles away... for Zoro By MMH
+ نوشته شده در  86/12/18ساعت 0:39  توسط M.M.H | 
زندگی...

نوایی است که در گوشمان نواختند بدونه این که بفهمیم...

کسی که این نوا را بشنود عاشق است...کسی که نوا را بشناسد عاشق است...

من عاشقم و عاشق زاده شدم...

                             

عشق اولین درسی بود که آموختم اما دیر به یادم آمد که آن را آموخته ام...پس نیازی نیست آن را از کسی بیاموزم...

کسی که سرمشق عشق را از اول نوشت آن را به من آموخت...

عاشق نمی خواهم...سنگ بنای عشق را خود در دلم نهاده ام...من معشوقم و عاشق...

شور نمی خواهم...من خود شورم...شوری که دل را به لرزه در می آورد...

من در قمار عشق نمی بازم...من قمار نمی کنم برای عشق...عشق برای من قمار می کند...

من ساقی ام و خمار...

می خود در پیاله ریزم...

می خود سازم و خود خورم...

من عشق را با خودم تقسیم می کنم...

شاید فکر می کنید خود خواهی است...اما...اما...

شاید هم فکر می کنید کسی نیست تا با اوعشق را تقسیم کنم...

اما...اما...

اما هر چه برای عشق لازم است دارم...در دل ...رازی سر به مهر...

راز عشق...نوایی است که در گوشم نواختند...نوای زندگی است...

 

+ نوشته شده در  86/12/14ساعت 0:19  توسط M.M.H | 
وقتی احساس می کنی توی زندگیت فقط داری درجا می زنین و احساس می کنی که به هیچ دردی نمی خوری دوست داری خودکشی کنی...

Skull

دوست داری که همه چیز رو تموم کنی...
یه پایان زیبا و بی درد. دوست داری وقتی بیدار می شی ببینی همه درکت می کنن و می فهمند چرا خودکشی کردی. اما چیزایی که دوست داری هیچ وقت اتفٌاق نمی افتن... چیز های زیبا مال رویاها و توهمات هستند ...
زندگی کسیف تر از این حرف هاست...
خودکشی می تونی بکن؟ نه... می گن گناهه... همه کار گناهه!
تا حالا بهش فکر کردی؟ نه برای شماها کار زیادی پستیه!!
اما من دوست دارم برای یه بار هم که شده کار رویاهام رو بکنم... پرواز! پرواز از روی بلندترین برج دنیا که زیرش شهر پهنه و می تونی آأم های فخر فروش و پست رو به راحتی ببینی...
همه چیز زیر پاهاته...
سقوط...از یه برج بلند و سفید...
خیلی ها به خودکشی فکر کردن...
یکی از دوستام می گفت دوستداره با آتیش خودکشی کنه...
آتیش ماله روانی هاس...
اما سقوط ماله...
ماله یکی مثله من...

http://people.lulu.com/storage/users/726/189726/images/25762/graveyard%20too.jpg

وبعدش سکوت وآرامش...
 

+ نوشته شده در  86/12/09ساعت 11:56  توسط M.M.H | 
پسر امروز دوست دارم یه گیتار دستم بگیرم، یه پک سیگار هم بزنم با عینک دودی گنده و شلوار بگی!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- قصر آمال نه چندان دور از تو پشت دیوارهای کوتاه و دری نحیف است. کافی است در را باز کنی و اوارد شی...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نیمه شب بهاری ملوک خاضعانه بر ابرها قدم می نهند و ابر از فرط شور اشک می ریزد. اشک های ابر زمین را سیراب می سازد و از دل زمین چترهایی رنگارنگ سر بر می آورند... و زمینیان زیر آنها پناه می گیرند. باران در سینه ها تخم رفعت می کارد و مهر کالایه ی مبادله ای رایج میان زمینیان می گردد...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در انتظارت می نشینم تا روزی که بیایی و غزل ها جان یابند و قصیده ها پند گیرند و مثنوی قافیه یابد و شعر نو در ابرهای تخیل سوار بر بادهای آرزو به پرواز آید ...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نورهای قطبی، پرده های آویزان نور از سقف آسمان، شهد زمرد و یاقوتی است که در روزهای برفی گرفته شده...

Northern Lights (Aurora Borealis) #2

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رقص پریان در تاریکی شب همگان را مجذوب خود کرده است. با لباسهای حریریشان همچون ستارگانی در آسمان شب می رخشند...و با آوای ققنوس پیچ اندر اندام خود می اندازند...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در آغوش گرم مهر و در سایه کردگار دانا باشید...

 

+ نوشته شده در  86/11/30ساعت 23:15  توسط M.M.H | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ورقی درون خاطراتم زدم و تکه برگ هایی از آن یافتم...بر کاغذ پیاده کردم...و به عنوان تحفه ای به نزد شما آوردم...

نوشته های پیشین
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
پیوندها
َشیطونک
ذهن مسموم(پویا)
کاسپین سمپادیوم
فرشتگان فرزانگانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان